نوری است که پیش از دمیدن آفتاب در بامدادان،افق را روشن می کند
دی نا چون ققنوس است که از خاکستر می بالد و بر آتش می زاید. بر گور می رقصد و در مرگ می خواند که: از تن بی سر چه ترسانی مرا؟/ من قلندر زاده ام داد از فراق. دی نا لحظه ای درنگ است برای یادآوری نام کسانی که دلمان برایشان تنگ می شود. و آوازی است به وسعت تمام حنجره های زخمی سرزمین مادری ام. دی نا منم،تویی و درد مشترکی است که باید فریادش کرد. ----------------------------------- استفاده از مطالب این وبلاگ بدون اجازه’ مولف ممنوع بوده و قابل پیگرد است.