تبليغاتX
دی نا
همهء موجودات عالم روزی خواهند مرد. اما تنها کبک ها هستند که نمی فهمند چگونه ٬کی و چرا مرده اند.

این شامل تمام انواع کبک ها می شود.

حالا از ما گفتن!

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 21:11 توسط علیرضا آقائی راد |

اینقدر که تو توی سر من زده ای٬به خدا اگر این کله از آهن هم بود تا حالا تاب برداشته بود. البته قصد لوس کردن زحمت های شما را ندارم. نمی گویم که کله ام تاب برنداشته٬ می گویم بیخودی دارید زحمت اضافه می کشید. آهن هم بود تا حالا تاب برداشته بود٬ حالا که خاک پخته است٬پس می شود نتیجه گرفت که خیلی وقت است که تاب برداشته. حالا شما اگر بیشتر بزنید٬تابش که بیشتر نمی شود.آخر می دانید دوست عزیز! یافته های جدید علمی ثابت کرده است که هرچقدر هم نیروی وارده بر کلهء انسان و مدت زمان ورود این نیرو  بر آن بیشتر باشد٬ کله از یک حدی بیشتر تاب بر نمی دارد... به خدا این که دیگر تقصیر من بخت برگشته نیست که! این قانون طبیعت است. قانون طبیعت را هم نه من نوشته ام٬ نه شما و نه حتی خوک های «مزرعهء حیوانات». قانون طبیعت را خدا نوشته است. البته اینکه خدا چیست (یا احیانا زبانم لال!!!کیست) بحثی است که مجالی باز تر می خواهد که در حوصلهء این مقال نمی گنجد. اما همینقدر بگویم که خدا چیزی یا کسی است که همه چیز را می داند و زورش هم از همهء آدمها و فیل ها و خرهای روی زمین بیشتر است. برای روشن شدن موضوع عرض می کنم که: اگر فرض بگیریم که آدم ها و فیل ها و خرهای روی زمین٬ بتوانند زبانی مشترک بیابند و طبق آن زبان با هم قرار بگذارند که تمام زورشان را جمع کنند و همین برج میلاد خودمان را سر دست بگیرند٬ خدا با یک دهم زورش٬می تواند برج میلاد و تمام آدم ها و خرها و فیل های اطرافش را روی یک انگشت بگرداند.

اینها را گفتم که هم بر معلوماتت اضافه شود و هم اینکه شاید به خودت بیایی و دیگر اینقدر توی سر امثال من بی گناه نزنی....حالا تو هی باز بزن!

                         ------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: به خدا!به پیر!به پیغمبر٬ این نوشته هیچ ربط نسبی و سببی به اتفاقات اخیر و زندانی ها و اعترافات و تجاوزات و ... ندارد. تیترش را بخوانید حساب کار دستتان می آید. آدم دیوانه را که حرجی نیست.!!!

پ.ن۲: حتما هشدارهای مدیریت محترم !!!!! بلاگفا را در باب «جرایم اینترنتی»  بخوانید که سه فایده دارد: ۱. باعث بالارفتن معلومات می شود. ۲.حساب کار را به دستتان می دهد. ۳. می میرید از خنده.

پ.ن۳: این پست را از جایی نسبتا دور نوشته ام. کجا و چرایش بماند برای وقتی دیگر.

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 23:10 توسط علیرضا آقائی راد |

مدت زیادی است که حال و هوای وبلاگم خیلی با آنچه می شناختید فرق کرده است. در این مدت به شدت حال و هوای سیاسی بازی گرفته بودم و بر خلاف خیلی های دیگر که در این مدت آب از آبِ زندگی شان تکان نخورده، نمی توانستم سکوت کنم و چشم ببندم و دم نزنم. دوستی عزیز  کامنت گذاشته بود که:« مردیم از بس در وبلاگ تو سیاست خوردیم و طعم خون پر شد توی دهانمان. تو دیگر قد خودت دین ات را ادا کرده ای. کمی تغییر رویه بده جهت تغییر مذاق ما!»... راستش اینکه دین خود را ادا کرده ام یا نه٬بحثی است حسی و شخصی و خصوصی.اما بحث تغییر مذاق مخاطبینم را که بحثی است عمومی٬ نمی توانم بی پاسخ بگذارم. پس این سه شعر کوتاه٬تقدیم به شما و مذاقتان:

۱.

    سیاست تازیانه نیست

    یا حتی برج عاجی.

    سیاست هویجی است

    که قاطران را

    به دویدن وا می دارد!

 

۲.

    حقوق من

    فاحشه شده اند

    از بس که تو

    به آنها تجاوز کرده ای!

 

۳.  «فال حافظ»

     تا کی ببندم و باز کنم

     این کتاب کهنه را

     تا بلکه

     اتفاق بیافتد

                 معجزهء چشمانت؟!

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 2:18 توسط علیرضا آقائی راد |

 حالا گیریم که بستید و تعطیل کردید و زدید و کشتید و سگ هایتان را رها کردید به دریدن و خودتان سر زیر گُه بردید به رسم کبک ها و خودتان را به خریت زدید. گیریم که کسانی مثل همین مدیریت بلاگفا هم آمدند و دست بوسی کردند و نان زن و بچه شان را زدند توی خون و بعد بستند و تعطیل کردند و زدند و کامنت های خصوصی گذاشتند و شغل آبا و اجدادی مادرانشان را به ما نسبت دادند و بعد سر زیر گُه کردند به رسم کبک ها.

گیریم که حالا که فکر می کنید باد توی پرچمتان است (که نیست) هر غلطی خواستید کردید و دادگاه راه انداختید و اعتراف گرفتید٬ کشتید و...

اما رفیق! با نگاه هایی که از در و دیوار به سویتان است و شما را یاد شوهر ننه هایتان می اندازد چه می کنید؟!

                           --------------------------------------------

پ.ن۱: پرتره تعطیل شد. یعنی تعطیلش کردند. راستش خیلی دلم سوخت. بغض کردم.هر چه باشد پرتره تکه ای از من بود. حاصل ۲سال از عمرم. با بینهایت خاطره. بینهایت خنده.بینهایت گریه. بله. سگها پاچهء پرتره را هم گرفتند. اما ریشهء ما که هنوز قطع نشده رفیق...شده؟

پ.ن۲: خانه ای هم در بلاگ اسپات بنا کرده ایم که بیشتر آلترناتیوی است برای روز مبادا.وگرنه که ما فعلا کارهای انجام نشدهء زیادی در بلاگفا داریم.

پ.ن۳: اگر همچنان رفیقید و همراه٬ مارا با(دی نا) یمان لینک کنید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 13:56 توسط علیرضا آقائی راد |