
خداکند چوپانان دروغگو برای یکبار در زندگی راست گفته باشند.
آمین!!!
خاک را رود به دوقسمت می کرد
این طرف ما بودیم
آن طرف هم آنها.
دیدبانان سربرجی از دور
ناظرمابودند.
و من بهت زده٬ناظر گنجشکانی
که همه
بی گذرنامه سفر می کردند!
( شاعر:مرحوم عمران صلاحی/کتاب:خواب پرنده درقفس/ناشر:کتاب خورشید)
صبح بود که دوستی تماس گرفت(دوستان مدتی است بدخبر شده اند!)گوشی را که قطع کردم٬نه نای گریه کردن داشتم و نه توان بلند شدن. با نیما ایوبی تماس گرفتم تا من دوستی بدخبر باشم.خبر را که شنید بغض کرد اما اشکش را نگه داشت برای خلوت ساز و نوایش.گفتم به استاد (محمدایوبی)هم بگو!من و من کرد٬اما مگر چاره ای غیر از گفتن بود؟
گاهی چند کلمهءناقابل وزن کوه را میابند.
۵دیماه «اکبر رادی»نمایشنامه نویس پیشکسوت وپدر نمایشنامه نویسی نوین ایرانی نیز عطای زندگی را به لقایش بخشید.
خوشبحال دلقکان!!!
......................................
.................................
...........................
........................
..................
..............
.......
....
..
.
می خواهم گریه کنم
شانه هایت را ندید؟