
(ضدخاطرات/نوشتهء:آندره مالرو/ناشر:خوارزمی)
(میرخلیل عالی نژاد)در شهرصحنه از طوابع استان کرمانشاه ودر خانواده ای صوفی و سالک به دنیا آمد.از همان کودکی عشق به تنبور او را در پی خود کشیدوطی سالها با تلمذ در محضر اساتید نام آشنای تنبور٬رفته رفته برای خود نامی و برای تنبور آبرویی دوباره دست و پا کرد.
استاد لطیفی می گوید:تنبور مرده بود٬فراموش شده بود.خلیل آمد و تنبور دوباره جان گرفت.
بسیاری او را یک موسیقیدان می دانندو بسیاری وی را صوفی ای از سلسلهء یارسان بر می شمارند. اما بی شک او عاشقی دور از جنجال و هیاهو های روزمره بود.او عاشق زیست و عاشق نواخت تا روز ۲۷ آبان ۱۳۸۰ که در آپارتمانش در کشور سوئد به ضرب خنجر ناپاکان روزگار کشته و پیکر مثله شده اش در میان آتش سوزانده شد تا ققنوس وار به دیدار معبود بشتابد.که خود در جایی گفته بود:
(از تن بی سر چه ترسانی مرا
من قلندر زاده ام داد از فراق.)
وبا مرگش یک بار دیگر اثبات کرد که:
(در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.)
از وی دوآلبوم با نامهای «ثنای علی»و«آیین مستان»موجود است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
تقدیم به قیصرامین پور که از این به بعد پیشوند نامش«مرحوم»است
مثل قصه بود
قصه های شاعران درد
شاعران مرد
قصه های شاعران شهرهای سرد.
مثل قصه بود
قصه های چشمه قصه های رود
قصه های مادران داغدار
ناله ها و رود٬رود!
دردوماتم همیشگی
فصل ناگزیر این ترانه هاست
داغهای ممتد همیشه وهنوز
شاه بیت پرطنین بغضهای بی صداست!
مثل قصه بود
قصه ای که درد
قصه ای که مرد
قصه ای که رود
قصه ای که بغضهای ممتد کبود!
آه ای دریغ و حسرت همیشگی
بازهم چه زود...
مرگ فصل آخر تمام قصه های شهر بود!
سراپااگر زرد وپژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چوگلدان خالی لب پنجره
پراز خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
خدایش بیامرزد.
اما در میان همین نویسندگان قهار و نامدار کشور یونان باستان٬هستند کسانیکه تاثیری به مراتب بیش از سایرهم سلکان خود بر تاریخ تئاتر عصر خویش و جهان دارند که بی شک آیسخولوس(آشیل)یکی از همین افراد است. در این میان نیز بی شک تریلوژی(سه گانهء)اورستیای این نمایشنامه نویس باستان٬ از شاهکارهای بلامنازع وادی نمایشنامه نویسی می باشد. نمایشنامه ای دارای سه داستان مجزا اما مرتبط باهم که در سبک تراژدی(سبک محبوب یونانیان باستان)نگاشته شده و سرگذشت غم بار خانوادهء شاهی آترئوس را بیان می کند.آشیل در این نمایشنامه با هنرمندی خاص خود چگونگی از اوج به سراشیبی سقوط افتادن این خاندان را به تصویر می کشد مخاطب را وادار می نماید که به این سرنوشت شوم به دیدهء عبرت بنگرد.
تریلوژی اورستیا نوشتهء آیسخولوس(آشیل)را نشر تجربه در قطع پالتویی و به قیمت۲۰۰۰۰ ریال و با ترجمهء خواندنی و بی نقص عبدالله کوثری روانهء بازار کرده است.
بی شک خواندن این اثر جاودانهء یونان باستان برای اهالی کتابخوان جامعه خالی از لطف نیست.
اما من میگویم که او اشتباه می کند. انسان اشتباه چاپی متفکر است. هر دورهء زندگی٬چاپ جدیدی است که چاپ قبلی را تصحیح می کند و خودش هم در چاپ بعدی تصحیح می شود٬تا برسد به چاپ متن نهایی که ناشر آنرا به کرمها تقدیمش می کند.!
( خاطرات پس از مرگ براس کوباس/نویسنده:ماشادو د آسیس
مترجم:عبدالله کوثری/ناشر:انتشارات مروارید)
باید آرزوی داشتن مسکنی از خود را به گور ببرند و بگویند:(وای خدایا ما چقدرخوشبختیم)
باید ببینند وضعیت نابسامان سهمیه بندی بنزین و بی قانونی در بخش حمل ونقل عمومی را و بگویند:(وای خدایا ما چقدرخوشبختیم)
باید ببینند که ۱نفر آدم از راه برسد و تمام آدمهای قبل از خود را تکذیب کند و توهین کند و گردن کشی کند و باز مردم بگویند:(وای خدایا ما چقدرخوشبختیم)
باید تحمل کنند دروغهای هر روزهء بخشهای مختلف خبری را و نظر سنجی های خیالی را و بگویند:(وای خدایا ما چقدرخوشبختیم)
پس ما نیز در کمال خوشبختی٬ یادمان این شماره از (دی نا) را تقدیم می کنیم به مردم خوشبخت این روزهای ایران زمین.
پاتو از روی گلوم بردار
دستتو رو دهنم نگذار
من می خوام داد بزنم آزاد
رو به این در رو به این دیوار
من می خوام زنده باشم بی تو
من می خوام قدبکشم از نو
من می خوام داد بزنم بسه
نمی خوام برده باشم برده
قیچی و سهمیه بندی٬نه
تو داری به چی می خندی٬نه
پس چرا مانتوی تو تنگه؟
چرا هرجا که می ری سنگه؟
پاتو از روی گلوم بردار
دستتو رو دهنم نگذار
...!