تبليغاتX
دی نا
تنوع کتابهای پشت ویترین٬گویی دارد شهادت می دهد آزادی بیان را در روزگاری که گذشت.

(خیابان انقلاب.پاییز۸۰)آزادی بیان

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 14:55 توسط علیرضا آقائی راد |

بی شک این روزها در بین اهالی کتابخوان جامعه هیچ نامی به اندازهء(خالدحسینی)به گوش نمیرسد. نویسنده ای که در اولین رمان خود(بادبادک باز)به چنان موفقیتی رسید که به جرات می توان گفت یک شبه ره صدساله  پیمود.از انتشار رمان بادبادک باز در ایران مدت زیادی نمی گذرد که دومین رمان این نویسندهءافغان نیز وارد بازار شد.این رمان با نام ترجمه شدهء(هزار خورشید درخشان)بوسیلهء انتشارات باغ نو و ترجمهءبیتا کاظمی روانهء بازار شده است.هرچند که از گوشه و کنار شنیده می شود که ۴ترجمهء دیگر از این اثر با دریافت مجوز نشر به زودی به بازار می آیند که اگر این اتفاق بیافتد رمان جدید حسینی رکورد تعداد ترجمه در یکسال را نیز خواهد شکست.

رمان جدید حسینی نیز مانند رمان قبلی حول محور افغانستان می گذرد و این بار زن افغانی نقش اصلی را دراین اثر به عهده دارد.حسینی در این رمان رابطهء دختری از قشر سنتی افغانستان را با دختری از خانواده ای روشنفکر به تصویر می کشد.خود حسینی سفر چند سال قبل به افغانستان و همصحبتی با تعدادی از زنان افغان را دستمایهء نگارش این رمان می داند.

بدون شک خواندن این رمان(هزارخورشید درخشان) نیز علی رغم ضعفهای بسیار در ترجمهء آن٬باتوجه به پیشینهء خالدحسینی خالی از لطف نخواهد بود.

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 14:46 توسط علیرضا آقائی راد |

تاریخچهء اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچهء اختراع اتومبیل نیست.با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتویاتش عوض شده بود وبعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود٬ولی زن  مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود٬کار بیخ پیداکرده بود.(اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت٬کارش بیخ کمتری پیدا نکرد.) اینطور بود که هرکس به تناسب امکانات وذائقهءشخصی٬از ذهنیت زن سنتی ومطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنهءتغییراتش گاه از چادر بود تا مینی ژوپ.زن مدرن ایرانی می خواست شخصیتش درنظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش٬اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد.مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد٬اما٬اگر کسی به او چیزی می گفت٬از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد.!

                                                   (همنوایی شبانهءارکستر چوبها/نویسنده:رضاقاسمی

                                                     رمانی است به شدت زیباو قوی ولی نقریبا نایاب.)

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 14:32 توسط علیرضا آقائی راد |

در ۱۰ اکتبر(۱۸ مهر)سال ۱۹۳۰ در کشور انگلستان (هارولدپینتر)نمایشنامه نویس٬سیاستمدار وبازیگر قهار تئاتر جهان چشم به جهان گشود.بسیاری پینتر را پدر نمایشنامه نویسی پست مدرن جهان می دانند و بسیاری دیگر به او لقب شکسپیر قرن ۲۰ داده اند.

خواندن آثار این نمایشنامه نویس نامی٬سرگیجه ای خوشایند و لذتی نه به تمام شیرین را نصیب خواننده می کند که مقاومت در برابر خواندن چندبارهء آثار اورا  به کاری تقریبا غیر ممکن تبدیل می سازد. دنیای دور اما نزدیکی که ربکا و دولین در نمایشنامهء(از خاکستر به خاکستر)آن را به تصویر می کشند یا همخوابگی کابوس وار زن و شوهر نمایشنامهء(فاسق)که به زیباترین شکل ممکن جهان مدرن و از هم پاشیدگی خانواده درآنرا نشان میدهد٬خود به خوبی گواه مدعای بزرگی پینتر است.

پینتر هم اکنون نیز در سنی نزدیک به ۸۰ سال وعلی رغم ضعف شدیدجسمی در اثر بیماری سرطان با عشقی باورنکردنی به فعالیت تئاتر می پردازد.این جملهءمعروف را نزدیکانش از او بسیار شنیده اند که:

بسیار بیمارم و به شدت ضعیف شده ام.اما هنوز آنقدر توان دارم که نمایشنامهء کوتاهی را بنویسم و اجرا کنم.

 

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 14:3 توسط علیرضا آقائی راد |

زنده باد آزادی

درمیان نفیر گلوله ها

                             گم می شود

به خود زحمت فریاد نده

                            زندانی.

                                   

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 13:47 توسط علیرضا آقائی راد |