این کتاب را انتشارات مروارید در نوبت اول و به قیمت ۱۳۰۰۰ ریال روانهء بازار کرده است.
بی شک خواندن این مجموعه از سروده های امین پور خالی از لطف نخواهد بود.
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود.
ومن چقدر ساده ام
که سالهای سال
درانتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
(دستورزبان عشق/شاعر:قیصرامین پور/
ناشر:مروارید.)
۲۶ شهریور در گوشه ای از این شهر در حوالی میدان هفت تیر امروزی قلب نازنین عالیجناب واروژان پدر موسیقی پاپ ایران و سازندهء ملودی هایی چون: بوی گندم.سقف.قلب تو قلب پرنده.پاییزو... از حرکت ایستاد و موسیقی این مرزو بوم را تا ابد یتیم کرد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
داری باز می خندی به دلواپسیم
بازکه طعنه می زنی به بی کسیم
وعده دادی من وتو همنفسیم
پس چرا به داد هم نمی رسیم
نازنین به گریه های من نخند
چشمتو رو سرنوشت من نبند
شب زده راه سحر یادت نره
راهی که می خوای بری پر خطره
نکنه تو چنگ آب تشنه بشی
یا تو دست نارفیق دشنه بشی
نکنه غرورت از یادت بره
ببینی گلایه هات بی ثمره
شک نکن بعد یه عمری واهمه
سهم تو یه تیکه از جهنمه

(پیکر فرهاد) نوشتهء(عباس معروفی) را حتما بخوانید. حتی اگر قبلا خوانده باشیدش.
فعلا همین!
صدایی در کنار من گفت:
ــــ خیلی گیراست...
پدر روحانی بود که اندامش از پایین روشن می شد و در قبایش که دکمه های آن٬عین کشیشهای اسپانیایی پرده های نقاشی٬تا گردن بسته شده بود٬حالتی خشک و سرد داشت.
جواب دادم:
ــــ بسیار هیجان آور است.
با دقت به من نگریست. پشت سر او بیست سی نفر زن سرخپوست خم شده بودند و سر بچه هایشان مانند سر شیطانک های کوچکی٬از شانه هایشان برآمده بود.
پدرروحانی گفت:
ــــ برای تعمید است.
ــــ همه را با هم تعمید می دهید؟
ــــ اغلبشان مسیحی نیستند. اینجا هنوز خرافات بسیار ریشه دار است...
ــــ پدر٬این خرافات مرا ناراحت نمی کند. می شود گفت که سراسر قرون وسطی پراز همین خرافات است.
مناجات آنان ما را احاطه کرده بود.
پرسیدم:
ــــ آیا این دعای طلب نیست؟
ــــ آنها که جلوی سنبله های ذرت دعا می کنند از خدا می خواهند که محصولشان را برکت دهد.اما بعد٬ یک شمع دیگر روشن می کنند.آنها همینهایی هستند که دور و بر شما روی زمین زانو زده اند.اینها هیچ نمی خواهند.شعلهء شمعشان عزیزترین مردهء آنهاست.با آن حرف می زنند...
پس این بود علت آن زمزمهء پر شوری که اینهمه با مناجات های ما تفاوت داشت: این گفتگویی بود با مردگان!
(ضدخاطرات/نویسنده:آندره مالرو
ترجمهء:ابولحسن نجفی.رضاسیدحسینی
انتشارات خوارزمی)
تولدت مبارک پناهی نازنین.
سرباز از همه جا بی خبر نمی دانم کجایی!
اینجا زندگی هنوز در جریان است.
هنوز مادرها می میرند٬
خواهرها می زایند٬
پدرها سگ دو می زنند و
من شعر می نویسم.
(مسخره ترین کار را در این میان من می کنم.)
تو خبر دار بایست!
اینجا آمده ای که مرد شوی
به یمن صبحگاههای نشئه و
کافور فراوان ناهارت
(تا مبادا نظر داشته باشی
به فرماندهء پر موی پادگان!)
بیرون این میله ها
دنیا به ما خوش نمی گذرد.
زندگی همان است که می دانی.
حالا اگر از حال و بال ما جویا باشی
ملالی نیست جزآفت زدگی ذهن هایی که
روشن فکرمی کنند که فکر می کنند!
ماداریم بازی می کنیم زندگی را
ماداریم از رو می بریم زندگی را
ما داریم٬
یک روز برای خودمان
یک روز برای هرکس دیگر این ناکجا آباد.
تو داری در این سرما سگ لرز می زنی
توداری بازی می کنی مردانگی را
تو داری٬
یک روز برای خودت
یک روز برای هرکس دیگر این ناکجا آباد.
خبردار بایست
سرباز از همه جا بی خبر نمی دانم کجایی!
من هم دلم می سوزد
برای کودکانی که سقط می شوند
در چاهکها
به حکم استمناء!