تبليغاتX
دی نا
 شیروخورشید
+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 19:10 توسط علیرضا آقائی راد |

به واسطهء سخت گیریهای بخش ارزشیابی ونشر وزارت فرهنگ و ارشاد و به طبع آن عدم دریافت مجوز نشر بسیاری از کتابها و به دنبال آن قهر بسیاری از ناشران سرشناس کشور از نمایشگاه کتاب در اعتراض به روند موجود٬ماه های گذشته راباید دوران بی رونقی وخاموشی بازار کتاب بدانیم.به طوری که اهالی کتاب و کتابخانان جامعه نیز درپی بوجودآمدن این شرایط روزگار سختی را سپری می کنند.

امادر این بین٬جسته و گریخته شاهدانتشار کتبی قابل اعتناومناسب درحیطه های مختلف هستیم که هر چندبه دلیل کمی تعداد و بعضا تیراژپایین کمکی به شکسته شدن روند موجود نمی کنند امامی توانند همچون نسیمی دلپذیر کمی این هوای راکد را قابل تحمل تر کنند.

دراین بین بی شک رمان(بادبادک باز)نوشتهء(خالدحسینی)نویسندهءمعاصرافغانی ازاین دست است.

این رمان سعی میکندبانگاهی موشکافانه وتحلیل گرانه وتاحدامکان خالی از غرض ورزی های شخصی وقضاوت های مغرضانه٬ درغالب داستانی جذاب وپرحادثه و زیبا به بررسی تحولات  پیرامون کشورافغانستان وبه طبع آن آدمهای این جامعه درسه مرحلهء زمانی:۱.پیش ازحملهء شوروی به افغانستان.۲افغانستان تحت اشغال شوروی.و۳افغانستان دوران طالبان بپردازد.

نویسنده دراین اثر اززاویهء دید دانای کل به ماجراها ووقایع می نگرد وتلاش دارد خود را به نوعی نمایندهء هرسه مرحلهء زمانی یاد شدهءکشورافغانستان نشان دهد.

نویسنده در این کتاب٬خواننده را همپای خود ازکوچهءکودکی اش در افغانستانی آبادوپررونق می گذراند وبه عصر اشغال و بعدهم طالبانیسم می رساند وحتی وی رادر سختی های مهاجرت به کشورهای دیگر نیز سهیم می کند.او حتی مخاطب را به اندازهء نیاز ٬باآداب٬رسوم و سنن جامعهء افغانستان می آمیزدتا وی دراین سفر خود را بیگانه باشرایط ومحیط احساس نکند.

خط سیرداستان٬علی رغم سادگی٬بسیارجذاب وقوی است وخواننده راوادار می کند تا با میل واشتیاق ادامهء ماجرا را پیگیری کند.آدمها دراین رمان به بهترین شکل ممکن پرداخت شده اند وهیچ زاویهء مجهول وتاریکی از آنان برای ما باقی نمانده است و این خود به باورپذیری بیشتر اثر کمک کرده.

بایدگفت خالد حسینی دراولین اثرخود به دستاوردی نائل شده که فقط تعداد اندکی ازنویسندگان معاصر به آن دست یافته اند.

رمان بادبادک باز را انتشارات مروارید در چاپ سوم و به قیمت ۳۹۰۰ تومان روانهء بازار کرده است.خواندن این رمان زیبا و دلچسب به تمام علا قه مندان توصیه می شود.

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 19:6 توسط علیرضا آقائی راد |

می خواستم چشمهای تو را ببوسم

تونبودی٬باران بود٬

نفهمیدم چه شد که باز

یکهو وبی هوا٬هوای تو کردم٬

دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید٬

گفتم:شوخی کردم به خدا!

می خواستم صورتم از لمس لذیذباران

فقط خیس گریه شود

ورنه کدام چشم

کدام بوسه

کدام گفتگو؟

من هرگز هیج میلی

به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام.

                                                               (ساده بودم٬تونبودی٬باران بود/شاعر:سیدعلی صالحی/

                                                                 ناشر:دارینوش)

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 18:41 توسط علیرضا آقائی راد |

آنتوان دوسنت اگزوپری در روز ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰ در شهر لیون فرانسه چشم به جهان گشود.پس از درگذشت پدرش در سال ۱۹۰۴ خانهء لیون را ترک گفت وپس ازآن در خانهء مادر بزرگ بسر برد.در همین زمان بود که به ماشین آلات علاقه مند شد.وی پس از اخذ دیپلم برای گذراندن دورهءآمادگی مدرسهء عالی نیروی دریایی ٬درمدرسهء سنلویی ثبت نام کرد٬ولی درامتحان ورودی پذیرفته نشد.بالاجبار در مدرسهء عالی هنرهای زیبا و در رشتهء معماری ثبت نام کرد.خدمت نظام خود را در هنگ دوم نیروی هوایی در استراسبورگ در سال ۱۹۲۱ آغاز کرد.در همین زمان در کارگاه های تعمیرات به کار گمارده شد و کمک هزینهء ناچیزخود را آنقدر صرفه جویی می کرد تا بتواند حق التدریس یک مربی خصوصی رابرای پرواز بپردازد.در ۱۷ ژوئن همان سال به عنوان درجه دار به رباط فرستاده شد وهمان جا گواهینامهء خلبانی غیرنظامی وسال بعد گواهینامهء خلبانی نظامی خود را دریافت کرد.

درسال ۱۹۲۶اولین  داستان کوتاه خود به نام(هوانورد)را در مجلهء ناوسیمگون منتشر کرد ودر بهار همان سال به استخدام شرکت هواپیمایی لاته کوئر درآمد.دربهار ۱۹۲۷ به عنوان خلبان خطوط هوایی غیر نظامی در بخش پروازهای پستی استخدام شد.

در پایان سال ۱۹۲۷ کتاب (پیک جنوب)را انتشار داد.و نشان شجاعت در پرواز را نیز دریافت کرد.درهمین سال کتاب(پرواز شبانه)را باپیشگفتار نویسندهءمعروف آندره ژید نوشت که این کتاب موفق به دریافت جایزهء ادبی فمینا شد.

درسال ۱۹۳۴ در فیلم سینمایی پیک جنوب به کارگردانی پیر بیون به عنوان بدل در پروازها همکاری کرد.

در فوریهء ۱۹۳۹ کتاب (زمین و انسان)را منتشر کرد وجایزهءبزرگ رمان را از سوی فرهنگستان فرانسه دریافت کرد.در سال ۱۹۴۰ و با توجه به تجربیاتش کتاب (خلبان جنگی) را به نگارش درآورد.

اگزوپری در فوریهء۱۹۴۳ کتاب (نامه ای به یک گروگان)و(شازده کوجولو)را به رشتهءتحریر درآورد.کتاب شازده کوچولو بعد از انجیل٬پر فروش ترین کتاب تاریخ لقب گرفت.

سرانجام این نویسندهء بزرگ و خلبان فداکار٬در روز ۳۱ جولای سال ۱۹۴۴ دریک صانحهء هوایی درگذشت.هیچ جسد و یا نشانه ای از او و یا هواپیمایش به دست نایامد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 18:34 توسط علیرضا آقائی راد |

چشمها را می بندم ودنیا راظلمتی محض در بر می گیرد.کابوس بیداری به آرامی فراموش می شود. صدای ماشینهااز خیابان می آید.هنوز تاکنده شدن ازدنیای بیداری راه زیادی مانده.گوشه ای از این شهر زمان ایستاده٬باران می بارد ولی هواآفتابی است ومردم در گذرمکرر خویش ندیده ها را ندیده می گیرندو می گذرند.گربه ای که زیر چرخ ماشین له شده آرام و بی دغدغه دارد ستاره ها را می شمارد.وزنی روسپی رکیک ترین حرفها را بی تفاوت به زبان می راند.مردی از لابلای لجن زار به او چشمک می زند وروسپی با لبخندی متعفن جوابش را می دهد.

شماصدایی نشنیدی؟حس کردم صدایی شبیه به صدای تیر از بیرون آمد.گمان می کنم دارند در خیابان سگ می کشند.

روز خوش آقای نویسنده!چه صبح زیبایی است.چه می کنید بادنیای شهرت؟چقدر این جای گلوله به شقیقه تان می آید.راستی!راست است است که سه روز از مرگتان دربی خبری گذشت؟چقدر رمانتیک و چقدر سرشار از حس زیبایی شناختی!باورکردنی نیست.شب خوش آقای نویسنده.خوب بمیرید!

چشمها را می بندم.دنیارا ظلمتی محض در برگرفته ودرگوشه ای ازاین شهر زمان ایستاده.وگربه ای که زیر چرخ ماشین له شده دارد خون های شقیقهء نویسنده ای را می لیسد.ودر هوای آفتابی باران می بارد. زنی روسپی درکنارجوی خیابان بالا می آورد پاکی خود راومردی ازلابلای لجن زار به او می خندد. در گوشه ای ازاین شهر ابلیس دارد وضع حمل می کند.!

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 18:7 توسط علیرضا آقائی راد |

                زهرا(س)که آمد٬دنیا سکوت کرد

                مگر حرف نگفتهء دیگری می ماند؟

میلاد بانوی یاس و عشق ٬هفتهء زن وروز مادر مبارک باد!

                    

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 22:30 توسط علیرضا آقائی راد |

آبخوری سیاه پوستان٬آبخوری سفیدپوستان!

منبع عکس:وبلاگ "یک پزشک"tabize nejadi

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 3:27 توسط علیرضا آقائی راد |

از ابتدای سال ۸۶ و به یمن پیگیری ها ٬خواست ها وتلاشهای نسل جوان تئاتر این مرز و بوم٬اتفاقات فرخنده و مبارکی در عرصهء این هنر ارزنده به وقوع پیوسته که بارقه های امید را در دل تمام دوستدارن تئاتر ایران زنده کرده است.اما بدون شک هیچ حادثه و خبری در عرصهء تئاتر نمی توانست علاقه مندان را به اندازهء خبر آشتی دوبارهء دو تن ازاساتید بلا منازع این هنر٬با صحنه و اجرا خوشحال نماید.

درهفته ای که گذشت از سوی ریاست ادارهءتئاتر خبر رسید رایزنی ها با استاد "حمید سمندریان"واستاد "بهرام بیضایی"برای به روی صحنه بردن آثارشان به ثمر نشسته و به زودی دوستداران وجامعهء تئاتری کشور شاهد حضور دوبارهء این عزیزان بر صحنه خواهند بود.

"دی نا"این اتفاق فرخنده را به فال نیک گرفته وامید دارد  با ادامهء این روند٬شاهد شکوفایی هرچه بیشتر تئاتر ایران باشیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 3:21 توسط علیرضا آقائی راد |

در یکی از کامنت های گذشتهء همین فصل"برگی از یک نوشته" که مربوط بود به بخشهایی از کتاب  شازده کوچو لو٬اثر جاودانهء دوسنت اگزوپری٬دوستی به نام  "مجیدمحمدیان"       در خواست کرده بود که در مورد یکی دیگر از کتابهای این نویسندهء مطرح فرانسوی به نام "نامه ای به یک گروگان" مطلبی در دی نا قرار دهم. متاسفانه به دلیل کمیاب بودن کتاب مورد نظر٬کمی بین خواستهء این دوست عزیز و انجام آن بوسیلهء من فاصله افتاد.اما خوشبختانه در هفتهءگذشته بالاخره این کتاب را پیدا کردم و اینک در این پست قسمتی از آنرا قرار می دهم و امیدوارم که مورد پسند آن دوست گرامی و همهء شما همراهان دی نا قرار گیرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من دریافتم که بعضی از آن خانواده های خالص که سرمیزشان٬صندلی یکی از اقوام مرده شان را برای او خالی نگه می دارند٬منکر جبران ناپذیر مرگ آدمها هستند. اما من فکر نمی کنم که این چالش دردی را دوا کند.مرده را باید مرده دانست وبس.تازه آنوقت است که او در نقش مرده٬وجود دیگری پیدا می کند. اما آن خانواده ها مردگانشان را برای همیشه غایب می کردند.آنها میهمان فقید ابدیت می شوند.آن خانواده ها سوگواری شان را با امیدی واهی تاخت می زنند و به نظر می آمد که آن خانه ها در عذابی غوطه ور می شدند که از اندوه٬سخت تر و تحمل ناپذیر تر است!

                                                                 (نامه ای به یک گروگان/آنتوان دوسنت اگزوپری/

                                                                   ترجمهء:م.آزاد٬لیلاحداد/انتشارات دارینوش)

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 3:13 توسط علیرضا آقائی راد |

در روز جمعه ۱۲ تیر ماه سال ۱۳۷۷ شمسی٬پلکهای نویسنده ای چشمانش را نهفت که نزدیک به ۵۵ سال ٬باحلقه هایی از اشک در چشم و دیدی تیز٬از اعماق جامعه اش سخن گفته و نوشته بود.کسی که در کنار صادق هدایت از بانیان داستان نویسی مدرن روزگار ماست و تاثیرپذیری متقابل این دو نویسندهء بزرگ از هم٬منجر به خلق آثاری شد که هر کدام سندی است ارزنده از غنا وپویایی داستان ایران.

وی در بیان واقع گرایی وبیان زشتی های جامعه و اخلاقیات آدمهای آثارش به قدری صریح است که عموم ناقدین او را یک "ناتورالیسم"خوانده اند.ساخت مدرن داستانهای او به همراه نثر روان و توصیف حالات درونی شخصیت ها٬به قدری شگرف است که کمتر نویسنده ای را می توان یافت که به این حد از قدرت و توان ادبی رسیده باشد.

آثار بی بدیلی چون:"عدل"٬"قفس"٬"انتری که لوطی اش مرده بود"٬و یا رمان همیشه ماندگار "تنگسیر" خود گواه این مدعی است.

یادمان امروز را تقدیم می کنیم به "صادق چوبک" مردی که چون دریا ناآرام بود و عاقبت خاکسترش در دریا آرام گرفت.

روحش شاد!

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 2:56 توسط علیرضا آقائی راد |

ترانهء زیر را سال ۸۴ سرودم و در همان سال برگزیدهء جشن ترانهء ایران شد. این ترانه با آهنگسازی احسان صبوحی و صدای کاوه به زودی در یک البوم به بازار خواهد آمد.

احساس تو خوانا نیست٬احساس تو دلگیر است

درگود شب چشمت٬دل نیز زمین گیر است

دستان تو ماوای این مرد صدا مرده

این خستهءجا مانده٬مصلوب دل آزرده

در غیبت اندامت سر بسته ترین رازم

خاکستر ققنوسم در حسرت پروازم

از عشق تو سرشارم٬از عطر تنت عاری

از عشق بگو با من این واژهء تکراری

ای نام تو معنای آتشکدهء زرتشت

بر پیکر بی جانم٬خنجر زده دل از پشت

هم طوری و هم نوری ٬نزدیکتر از دوری

در ملک سلیمانیت٬کی کشته شود موری

شب از نفست روشن٬من بی دل و دل بی من

عشق است که می سازد٬ازخاک درت این تن

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 2:42 توسط علیرضا آقائی راد |