تبليغاتX
دی نا
۱۳۸۶/۱/۲۹یکباردیگر تلویزیون در برنامهء به اصطلاح انتقادی شب شیشه ای٬ باطن دیکتاتور مؤابانهء و سانسور منش خود را پیش چشم اینهمه بیننده نشان داد.میهمان برنامه (بهروز صفاریان)با همان لحن رک و بی تعارف همیشگی اش داشت مسائل مربوط به موسیقی وآلودگی های رسوخ کرده در تار و پود این هنر را بیان می کرد.ناگهان مجری رو به پشت صحنه می کند و می پرسد:چقدر وقت داریم؟جواب می آید:۷ دقیقه.بهروز صفاریان با همان لبخند همیشگی می گوید:برای جمع بندی حرفهای من کافی است!و بی تفاوت به آنچه در جریان است ادامه می دهد.ناگهان صدایی از پشت صحنه می گوید:اشتباه کردیم ۱ دقیقه مانده.بهروز می خندد از ته دل ٬و معنی دار به دوربین به عنوان نمایندهء مردم نگاه می کند.مجری شروع می کند به گفتن حرف پایانی و ۳ دقیقه یک بند حرف میزند!!!وقتی تیتراژپایانی پخش می شود به ساعت نگاه می کنم.برنامهءامشب شب شیشه ای ۲۰ دقیقه زودتر از شبهای قبل به پایان رسیده!!!!!

وحالا خانمها و آقایان محترم.به نشانهءشادی ورضایت از بابت اینهمه آزادی بیان و دموکراسی آشکار ٬تنفر خود را از استکبار جهانی بالا بیاورید روی میز شامتان!

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 23:27 توسط علیرضا آقائی راد |

به شب نشینی خرچنگهای مردابی             چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟فقر

+ نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 21:57 توسط علیرضا آقائی راد |

بی شک یکی از بزرگترین(وشاید حتی بشودگفت بزرگترین)رویدادهای ادبی و فرهنگی معاصر ایران٬ظهور و بروز سبک خاصی از شعر که به آن به طور عام٬"شعر نو"و یا"نیمایی" می گویند بوده است.اتفا قی که علی رغم مخالفت های شدید وویرانگر ابتدایی٬به مرور تثبیت شده و حتی امروزه به این پدیده به چشم منجی ادبیات منظوم ایران نگریسته می شود.تاثیر بی حد این مکتب جدید بر ترانهءمعاصر(ازدههء۴۰ تا امروز)وحتی غزل معاصر(غزل به عنوان اصلی ترین و رایج ترین غالب شعری در زبان پارسی)گواه این مدعی است.

اما خلع اساسی (به رغم اهمیت موضوع)برای محققین٬دانشجویان و علاقه مندان ادبیات ایران٬عدم دسترسی آسان به تاریخچه و دلایل شکل گیری شعر نو٬ومعرفی دقیق و کامل بزرگان این عرصه درقالب کتابی جامع بوده است٬که خوشبختانه با همت و تلاش چندسالهء اندیشمند٬محقق واستاد گرانقدر ادبیات "دکتر سیروس شمیسا" این اتفاق خجسته در قالب "راهنمای جامع ادبیات معاصر" رنگ واقعیت به خود گرفته.

در این کتاب درکنار کالبد شکافی شعر نو از لحاظ سبک٬صورت٬معنی٬قالب و ... وبررسی روند اجتماعی٬ادبی و سیاسی منتهی به این رویداد٬به بررسی جامع وکامل زندگی٬زبان و خط شعری بزرگان و تاثیرگذاران این عرصه٬چون نیما یوشیج.فروغ فرخزاد.سهراب سپهری.اخوان ثالث واحمدشاملو پرداخته شده. که  بی شک خواندن آن برای علاقه مندان٬ دانشجویان و محققین ادبیات خالی از لطف نیست.

کتاب"راهنمای ادبیات معاصر"نوشتهء"دکترسیروس شمیسا"را نشر میترا درسال ۱۳۸۳ برای نوبت اول و به قیمت ۸۰۰۰۰ ریال به چاپ رسانده است.

 

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 16:8 توسط علیرضا آقائی راد |

برآن شدم تا زین پس در فصل "یادمان" و در کنار عرض ارادت و خاکساری به بزرگان عرصهءادب و هنر این مرزو بوم٬به بیان اتفاقاتی که کمتر به آنها توجه می شود و احساس می کنم می تواند جذاب باشد بپردازم.

امید است که مورد پسند واقع شود.

                         -----------------------------------------------

           وقایع روز ۲۵ فروردین

۲۵فروردین۲۱۶میلادی.تولد "مانی"پیامبرونقاش ایران باستان.

۲۵فروردین۱۳۲۰خورشیدی.آغاز به کار "وقایع الاتفاقیه"به عنوان نخستین روزنامهءرسمی ایران.

۲۵فروردین۱۳۴۰خورشیدی.درگذشت "سلیمان سپانلو" نوازندهء چیره دست تارو آهنگساز.

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 15:46 توسط علیرضا آقائی راد |

                                     ماهی آزاد      

درتنگای آب٬

لختی نفس تازه می کنم!  

سنگین ازبار هزار در سرخ و سفید

که امانت به من سپرده اند٬

تابه سلامت

به میعادگاه برسانمشان!

تنم زخمی هزار تیغهءسنگ

وباله هایم نخ نمای صدآبشار تند!

نیمی از من مانده است و

نیمی از راه!

این سفر بر خلاف٬

این رنج شیرین

برای تکرار هزاربارهء خود...

این تکرار بی معنی که نه قبلش را پرسیده ام

ونه بعدش را!

 

ماهی آزادم آفریده ای خدایا مگر؟!

                                            (سالهاست که مرده ام/شاعر:حسین پناهی/

                                              انتشارات دارینوش/چاپ اول ۱۳۸۴)

                                              

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 15:37 توسط علیرضا آقائی راد |

دلگیر نیستم٬دلتنگم!

کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان!

لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان!

ومی شکنم

زیربارنگاههایی که نمی شناسمشان!

تومی دانی٬

چرافاصله اینهمه دور و

گریه اینهمه فراوان و

خانه اینهمه سوت و کوراست؟

تو می دانی

چه شدراه دریا را گم کردیم؟

چه شدنفسهایمان بوی غربت گرفت؟

ازمن نپرس!!!

من سالهاست تنها چشمان تورا می خوانم.

بامن از دریا

ازباران

ازخواب خوش کبوتران مهاجر

بامن از هرآنچه در سینه داری سخن بگو.

من نیزخواهم گفت.

برایت ازدل بیقرار و

پای جامانده در راه و

خوابهای بی توکابوس و

هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت.

خواهم گفت:

عطردریا که در کوچه می پیچد

می فهمم آمده ای.

واعتراف خواهم کرد:

چشمان تو اگر نبود

کافر می شدم به خدایی که سیاه را آفرید!

 

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 15:9 توسط علیرضا آقائی راد |

پایم بندیه زمین است اما نگاهم در آسمان٬که می دانم: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود!

سما

 

 

+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 2:18 توسط علیرضا آقائی راد |

بی دلیل تقویم را ورق می زدم.چرایش را نمی دانستم و لی مطمئن بودم چیزی یا کسی از قلم افتاده. آخر ایمان داشتم که ما مردم فراموش کاری هستیم.تقویم ورق خورد٬ورق خوردو ورق خورد تا رسید به ۹ فروردین. بغض گلویم را گرفت. از خودم بدم آمد. حلالم کن شاعر. مبادا فکر کنی من هم از همان دست آدمهایی هستم که زود فراموش می کنند دیروز و عا شقان بی ریایش را. جان دریا حلالم کن شاعر!

ویادمان امروز با چندی تأخیر تقدیم به تو ٬نازنین بی ریای آرام!

تقدیم به سید حسن حسینی.

سیدحسن حسینی

+ نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 16:5 توسط علیرضا آقائی راد |

نقل است که حاتم اصم روزی در بلخ مجلس داشت.بگفت: الهی هر که امروز در این مجلس گناهکار تر است ودیوان سیاه تر است و برگناه دلیر تر است٬ تو اورا بیامرز.مردی بود  نباشی کردی و بسیار گورهارا باز کرده بود و کفن برداشته٬ درآن مجلس حاضر بود.چون شب درآمد٬به عادت خویش به نباشی رفت. چون خاک از سر گور برداشت٬از لحد آوازی شنود که: شرم نداری که در مجلس اصم دیروز آمرزیده شدی و دوباره به کار خود مشغول شدی؟ نباش از خاک برآمد و بر حاتم اصم رفت و قصه باز گفت و توبه کرد!

                                                      (تذکرة الاولیاء/نویسنده:شیخ فریدالدین عطارنیشابوری/

                                                       بر گرفته از نسخهء نیکلسون/انتشارات:صفی علیشاه)    

+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 4:25 توسط علیرضا آقائی راد |

بی شک ادبیات داستانی ایران وبه خصوص ادبیات معاصر ما به هیچ اثری به اندازهء بوف کور٬ شاهکار بی بدیل صادق هدایت وامدار و مدیون نیست. که تاثیرات این اثر و در کل نویسندهء آن بر ادبیات زمان خود ٬حال و بی شک آیندهء این مملکت آنقدر زیاد و پر شمار است که بررسی آن در این مجال اندک کاری است ناممکن.اما بی شک و علی رغم گذشت حدود یک قرن از خلق این رمان هنوز لایه های نامکشوف داستان و شخصیتهای آن پیش روی خوانندگان٬ محققین و علاقه مندان چون سدی خودنمایی می کند. شخصیتهای بوف کور علی رغم سادگی ظاهری و ایجاد حس همذات پنداری در خواننده٬در باطن٬ بسیار پرلایه و مرموز و نامکشوف به نظر می رسند.وبی شک کشف درونیات و اسرار این شخصیتها  به درک بهتر رمان و در نتیجه لذت بیشتر از آن منجر می شود. در طول سالیان بعد از انتشار کتاب ٬بسیاری سعی بر نگارش نقد ها وتحلیلهای بی شمار بر این اثر و به قصد کشف رموز آن نمودند که به شهادت  اهل فن٬ یادر هدف خودناکام بودند و یا حق مطلب را آنچنان که باید ادا نکرده اند.

اما در این بین بی شک کتاب(بوف کور هدایت)اثر نویسنده٬محقق واندیشمند گرانقدر(دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان) یک استثنا ی حقیقی است. کتابی که با نگاهی دور از تعصب و نظرات شخصی با هنرمندی ای خاص به بطن کتاب٬حوادث و شخصیتهای آن نفوذ کرده و آنان را چون پزشکی ماهر تشریح و عریان می سازد.از این رو و  به جرأت باید گفت ارزش این کتاب همسنگ و همطراز  اثر ماندگار هدایت  می باشد.

کتاب بوف کور هدایت٬نوشتهء دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان را نشر مرکزدر سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۷ چاپ وتجدید چاپ نموده است و خواندن آن علی رغم سختی  احتمالی در یافتن آن به علاقه مندان٬دانشجویان و محققین توصیه می شود.

 

+ نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 22:6 توسط علیرضا آقائی راد |

آمده بود

کنج اتاقم نشسته بودو

محالات زندگی را اورادوار زمزمه می کرد.

بوی تند کافور می داد

بوی خاک باران خورده

بوی شور اشکهای زنی زیبا.

گفتم:

          تازگی هابغض که می کنم

                                        شب دلگیر می شود.

         می دانی تعبیرش را؟

گفت:

پای آبله دار می لنگدو

دل نیمه می پوسد!

ما به سؤالی مطرودیم

ابلیس علم برادر تنی رنجمان است.

(مورچه ای داشت آخرین تکه از گوشت سینه اش را می خورد.)

ومن

خنده ام نمی گرفت وقتی می دیدم

انگشت به بینی می کندومغزش را بیرون می کشد.

پشت پنجره باران می بارید

وکسی در کوچه

آوازی غمگین را سوت می زد.

(دنبال چه می گردی در این گنگ نامه؟

کابوس که نباید ربط زیبا شناختی داشته باشد!)

هنوز هم اتاقم بوی تندکافورو

اشکهای شور زنی زیبا می دهد.

می دانی تعبیرش را؟!

+ نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 16:22 توسط علیرضا آقائی راد |