گاهی اوقات ناگهان ازلابلای یک کتاب چندصدصفحه ای یک پاراگراف یا حتی یک جمله پیدامی شودو تاچندروز فکروزندگیت را تحت تئاثیر قرارمی دهد.بی شک این چنددیالوگ از رمان"پیکرفرهاد"نوشته عباس معروفی از آن دست است:
کاش می توانستم به جای گریه کردن سوت بزنم.مثل آهنگی که بعدها
مردنابینای موقری جلوی کافه فردوسی با آکاردئون می زد.
گفت:این آهنگ براساس سوت شبانه یک مست ساخته شده
گفتم:قشنگ است.
ــــ:لابدشما هم قشنگید!
ــــ:کاش می توانستی ببینی
ــــ:من اهل تماشا نیستم.اهل آهنگهای غمگینم!!!
(پیکرفرهاد/عباس معروفی
انتشارات ققنوس/۱۳۸۴)
+
نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 0:30 توسط علیرضا آقائی راد
|
فصل چهار:حوادث فرهنگی ازاتفاقات فرهنگی رخ داده خواهیم گفت.ازکتابی جدید/تئاتری در حال اجرا ویا همایشی و هرچیزی از این دست.وارج می نهیم این اتفاقات را که مثل هوای تازه می مانند درریه های این شهرمسلول!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:50 توسط علیرضا آقائی راد
|
فصل پنجم:یک تصویر
ثبت یک لحظه است.ازچشمان سیاه دخترکی معصوم تا سیاهی روزگاری که درآنیم. چه فرق می کند رنگی باشدیاسیاه وسفید؟اصلا من سیاه وتوسفید!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:45 توسط علیرضا آقائی راد
|
فصل سوم: برگی از یک نوشته
جرعه ای بیش نیست.چشم درچشم هم می نوشیم ومست می شویم از این بادهء بی پایان....تابادچنین بادا!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:42 توسط علیرضا آقائی راد
|
فصل دوم:یادمان
فصلی است برای لحظه ای درنگ ویادآوری نام کسانیکه دلمان برایشان تنگ می شود!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:39 توسط علیرضا آقائی راد
|
فصل اول:دلنوشته ها ازآرزوهاواحساساتمان میگوییم تا مبادا یادمان برود پشت این پنجره خورشیدبرای مامی تابد!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:37 توسط علیرضا آقائی راد
|
آمدیم تاباهم ازآرزوهایمان بگوییم.بنویسیم وبخوانیم. آمدیم تا لحظه ای درنگ کنیم پس پشت اینهمه تعجیل واضطراب ونگاه کنیم به کوچه پس کوچه های شهرمان وچهره های ناشناس درگذرش.آمدیم تادیرنشده کودکی مان رابرداریم وپربگیریم تاناب ترین لحظه احساس.آمدیم تایادخودمان بیاندازیم که شهرخاکستری مابدون لبخندهاوسلامهایش چیزی کم ازجهنم ندارد.تابرویم روبه آسمان بنشینیم وبغضهایمان را شبیه ترانه برای هم زمزمه کنیم. ماآمدیم! توهم اگرهمپای این سفری باماباش وفراموش کن اگر کسی بیخ گوشت گفته:"آرزو نخستین گام کفراست." مابه کفرخودایمان داریم.توهم مؤمنانه با ما باش!
دی نا
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 13:0 توسط علیرضا آقائی راد
|